الملا فتح الله الكاشاني

198

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

دوستيست كه دوست خود را بنوازد و دست‌گيرى ايشان كند پس واجب و لازمست كه دوستى با او كنند نه غير او وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى و او زنده گرداند مردگانرا بقدرت كامله نه اصنام كه در نهاية عجزند و در كمال نقص وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ و او بر همه چيزى قَدِيرٌ تواناست بخلاف معبودان باطله از اصناف اصنام كه بر هيچ چيزى قدرت ندارند در نفع و ضرر عاجز مطلقند بعد از آن حكايت قول رسول مىكند نسبت بمؤمنان كه . وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ و آنچه اختلاف ميكنيد ايمؤمنان فِيهِ در آن با كافران مِنْ شَيْءٍ از هر چيزى از امور دينيه و دنيويه فَحُكْمُهُ پس حكم آن مختلف فيه مفوض است إِلَى اللَّهِ بسوى خدا يعنى در روز قيامة كه ميزان عدل را نصب ميكنند حق تعالى حكم خواهد كرد بحقيقة آن يعنى به حق و بطلان ميان شما و ايشان و مراد از حكم ثواب دادن محقين است كه اهل ايمانند و عقوبة مبطلين كه مشركانند و نزد بعضى معنى آنست كه آنچه اختلاف ميكنند در آن از تاويل متشابه پس رجوع كنيد در آن به آيه محكمه يا آنچه اختلاف مىورزيد و منازعه ميكنيد از خصومة پس بر رسول خداى عرض كنيد و غير او را بر حكومة اختيار مكنيد ذلِكُمُ اللَّهُ آنكس كه حقيقة حكم صفت اوست خداى به حق است رَبِّي كه پروردگار منست عَلَيْهِ بر او نه غير او تَوَكَّلْتُ توكل كرده‌ام در رد اعداى دين در امور و جميع مهمات خود را بوى باز گذاشته‌ام وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ و بسوى او بازگردانيده ميشوم نه غير او چه مرجع جميع بندگان بسوى اوست . فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شكافنده است و بيرون آورنده از كتم عدم آسمانها و زمينها را جَعَلَ لَكُمْ آفريد براى شما مِنْ أَنْفُسِكُمْ از جنس نفسهاى شما أَزْواجاً جفتهاى كه زنانند تا با ايشان انس گيريد و از ايشان اولاد و اتباع حاصل كنيد وَ مِنَ الْأَنْعامِ و خلق فرمود از براى جنس شما چهارپايان را أَزْواجاً جفتهاى گوناگون يعنى از براى هر يك زوجى تعيين فرمود تا سبب توالد و تناسل باشد يَذْرَؤُكُمْ بسيار ميگرداند شما را و انعام را فِيهِ در اين تدبير يعنى در خلق ازواج و منشأ تزاوج تناسلست و يا بسيار گردانيد شما را در تزوج تا آن توالد و تناسل گردد و چون ايجاد آسمان و زمين و تكثير خلايق به تزاوج مقدور هيچكس نيست به غير از ذات احدية از اين جهة بعد از اين ميفرمايد كه لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ نيست همچو او چيزى لفظ